محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2431

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : طلحه و زبير با گروه خويش بيامدند و در زابوقه در محل قرية الارزاق قرار گرفتند . مضريان همگى بيامدند و ترديد نداشتند كه صلح مىشود ربيعه بالاتر از همه قرار گرفت ، آنها نيز ترديد نداشتند كه صلح مىشود . يمنيان پايينتر از همه قرار گرفتند و ترديد نداشتند كه صلح مىشود . عايشه در حدان بود و كسان با سران خويش در زابوقه بودند و جمعشان سى هزار بود . در اين وقت حكيم و مالك را پيش على فرستادند كه قرارى كه با قعقاع نهاده‌ايم بجاست ، بيا گويد : آن دو كس پيش على رفتند و پيغام را بگفتند ، على روان شد و نزديك آن گروه قرار گرفت و مردم هر قبيله پهلوى قبيلهء خويش فرود آمدند : مضريان پيش مضريان ، مردم ربيعه پيش ربيعه و يمنيان پيش يمنيان و ترديد نداشتند كه صلح مىشود . پهلوى همديگر بودند و پيش يك ديگر مىرفتند و جز صلح سخن و نيتى نداشتند . همراهان امير مؤمنان بيست هزار كس بودند . سران مردم كوفه همانها بودند كه با آنها به ذو قار آمده بودند . مردم عبد القيس سه سر داشتند : سر جذيمه و بكر ، على بن جارود بود ، سر عمور ، عبد الله بن سوداء بود ، سر مردم هجر ، ابن اشج بود ، سر بكر بن وائل بصره ، ابن حارث بن نهار بود ، سر زط و سيابجه ، دنور بود . گويد : على با ده هزار كس به ذو قار آمده بود و ده هزار كس نيز به دو پيوست . محمد بن حنفيه گويد : با هفتصد كس از مدينه در آمديم ، از كوفه هفت هزار كس پيش ما آمدند . دو هزار كس نيز از اطراف به ما پيوستند كه بيشترشان از بكر بن وائل بودند و به قولى شش هزار كس . راوى گويد : وقتى كسان فرود آمدند و آرام گرفتند على روان شد ، طلحه و زبير نيز روان شدند و بهم رسيدند و دربارهء مورد اختلاف سخن كردند و كارى را بهتر از صلح و جلوگيرى از جنگ ندانستند كه كار بتفرقه افتاده بود و بجايى نمىتوانستند رسيد . بدين ترتيب از هم جدا شدند على به اردوگاه خويش بازگشت ، طلحه و زبير نيز به اردوگاه خويش باز رفتند .